سلام.
دوشنبه بود.۱۹ تیر ۱۳۸۵ . وقت اذان ظهر.وضو گرفتم و رفتم نماز خونه ی وزارت دفاع.خسته بودم.وقتی وارد نمازخونه شدم ٬روزنامه ای که صفحاتش از هم جدا شده بود وبرای مطالعه به دیوار چسبونده بودن٬نظر من رو جلب کرد.روزنامه ی جمهوری اسلامی.دختر فرانسوی قصد ورود به حیاط مدرسه رو داره اما ....

یاد دختر های ایران خودمون افتادم.مخصوصا تهران.

پوشیدن مانتوی سفید وسوتین مشکی در زیر مانتو.

مانتوی خیلی خیلی کوتاه به همراه شلوار جین فاق کوتاه وتنگ.

شلوار برمودا به توان ۲
روسری که چه عرض کنم بهتر بگم دستمال سفره خونه.(از بس کوچیکه).

و ....
توی یه سایت معتبر خوندم که استفاده از لوازم آرایشی و به اصطلاح بهداشتی٬انجام جراحی بینی وجراحی لایپوساکشن برای کوچک یا بزرگ کردن گونه ٬سینه و لب وافتادگی پلک٬دوختن پرده ی بکارت در بین دخترهایی که در سنین ازدواج قرار دارن و..... در میان دختران و زنان ایرانی روز به روز رو به افزایشه.

این نا بسامانی حتی به مراکز فرهنگیمون هم رسوخ کرده.
چند وقت پیش برای دیدن فیلم سوغات فرنگ وارد یکی از سینما های تهران شدم.
وقتی برق ها خاموش شد ٬چشمتون روز بد نبینه شاهد لسبیان (همجنس گرایی دختران)خیلی خیلی شدید ۲ تا دختر بودم. بقیه اش بماند...

این هم از وضع مراکز فرهنگیمون.
خدایا چشمامون رو از دیدن این همه زیبایی محروم نکن.

در ضمن ٬این وبلاگ دیگه داره نفس های آخر رو میزنه.می خوام با یه نفر یه وبلاگ ۲ نفره بزنم.می خوام یه جایی آروم بتونم از زندگی خصوصیم حرف بزنم.دوست ندارم کسی از آشنایان آدرس اون وبلاگم رو داشته باشه.
تو این مدت از مهسا هم تشکر می کنم که اومدو چند بار آپ کرد.
اون هایی هم که فکر می کنن می خوام با مهسا یه وبلاگ جدید بزنم ٬سخت در اشتباه هستن.
اون شخص مونث هست ولی مهسا نیست.
حالا که داریم رو به آزادی پیش میریم٬امیدوارم یه روز اونقدر پیش بریم که بتونیم مثل این کوچولو ...

خداحافظ.
+ نوشته شده توسط دروغ گو در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت
17:34 |